تبليغاتX
معشوق بی وفا
معشوق بی وفا
 
این شعرها دیگر برای هیچ‌کس نیست
نه! در دلم انگار جای هیچ‌کس نیست
 
آن‌قدر تنهایم که حتی دردهایم
دیگر شبیه دردهای هیچ‌کس نیست
 
حتی نفس‌های مرا از من گرفتند
من مرده‌ام در من هوای هیچ‌کس نیست
 
دنیای مرموزی‌ست ما باید بدانیم
که هیچ‌کس این‌جا برای هیچ‌کس نیست
 
باید خدا هم با خودش روراست باشد
وقتی که می‌داند خدای هیچ‌کس نیست
 
من می‌روم هرچند می‌دانم که دیگر
پشت سرم حتی دعای هیچ‌کس نیست

 

 

 

پایان

|+|

آخرین حرف تو چیست؟
 
قصه از حنجره ایست که گره خورده به بغض

صحبت از خاطره ایست که نشسته لب حوض

یک طرف خاطره ها!

یک طرف پنجره ها!

در همه آوازها! حرف آخر زیباست!

آخرین حرف تو چیست که به آن تکیه کنم؟

حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاست

"دوستت دارم عشقم"

|+| نوشته شده توسط حامد در ساعت 0:15 |

با سلام خدمت همه شما دوستای عزیزم

امروز بعد از مدتها دوباره وبلاگمو آپ کردم

تو این مدت درگیر یه سری مشکلات مثل سربازی و کچلی و خلاصه اینجور چیزا بودم

ولی هر موقع فرصت میکردم نظرای شمارو میخوندم اما بازم بخاطر ضد حالایی که سربازی

 داره نمیتونستم به همه نظراتتون پاسخ بدم واسه همین از همه معذرت میخوام عوضش قول میدم

 از این به بعد وبلاگو زود به زو د آپ کنم و به نظراتتونم خیلی سریع پاسخ بدم.

هر چند که از صدای داریوش خوشم نمیاد ولی اولین مطلبی رو که میخوام بعد از مدت ها تو وبلاگم بنویسم متن آهنگی از داریوش هستش به نام "چشمای من" چون به نظرم خیلی قشنگه

****** 

چشم من بیا من رو یاری بکن
گونه‌هام خشکیده شد کاری بکن
غیر گریه مگه کاری می‌شه کرد
کاری از ما نمیاد زاری بکن
اون که رفته دیگه هیچوقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه می‌خواد
هرچی دریا رو زمین داره خدا
با تموم ابـــــــرای آسمونها
کاشکی میداد همه رو به چشم من
تا چشم ‌هام به حال من گریه کنن
اون که رفته دیگه هیچوقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه می‌خواد
قصه گذشته‌های خوب من
خیلی زود مثل یه خواب تموم شدن
حالا باید سر رو زانوم بذارم
تا قیامت اشک حسرت ببارم


دل هیچکی مثل من غم نداره
مثل من غربت و ماتم نداره
حالا که گریه دوای دردمه
چرا چشمم اشکش رو کم میاره
خورشید روشن ما رو دزدیدن
زیر اون ابرای سنگین کشیدن
همه جا رنگ سیاه ماتمه
فرصت موندنمون خیلی کمه
اون که رفته دیگه هیچوقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه می‌خواد
سرنوشت چشم‌هاش کوره نمی‌بینه
زخم خنجرش می‌مونه تو سینه
لب بسته سینه غرقه به خون
قصه موندن آدم همینــــــه
اون که رفته دیگه هیچوقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه می‌خواد

|+| نوشته شده توسط حامد در ساعت 1:13 |

 

بهت نمی گم دوسِت دارم،ولی قسم می خورم که دوسِت دارم

بهت نمی گم هرچی که می خوای بهت می دم،چون همه چیزم تویی

 نمی خوام خوابتو ببینم، چون توخوش ترازخوابی

اگه یه روزچشمات پرِاشک شد ودنبال یه شونه گشتی که گریه کنی،

صِدام کن بهت قول نمی دم که ساکتت کنم ،اما منم پا به پات گریه می کنم

اگر دنبال مجسمه سکوت می گشتی صِدام کن، قول می دم سکوت کنم

 اگه دنبال خرابه می گشتی تا نفرتتو توش خالی کنی ، صِدام کن چون قلبم تنهاست

 اگه یه روزخواستی بری قول نمیدم جلوتو بگیرم اما همیشه به پات میمونم که برگردی

اگه یه روز خواستی بمیری قول نمی دم جلوتو بگیرم اما اینو بدون "من قبل از تو میمیرم"

|+| نوشته شده توسط حامد در ساعت 13:57 |

دروغ و خيانت رو هك كن

از انسانيت كپي بگير و سندت كن

با صداقت و وفا و معرفت چت كن

از زيباترين خاطره زندگي وب بگير

تو پروفايل قلبت يه قلب تير خورده بذار و بگو

عاشق عشق هستي و عاشق عشق باش

در مسنجر قلبت عشق رو اد كن

وبه احساسات عشقت پي ام بده

غم رو ديلت كن

و واژه بدي رو رينيم كن

براي غرورت آف بزار آخه (دنيا دو روزه)

|+| نوشته شده توسط حامد در ساعت 17:11 |

 

اگه روزي شاد بودي، بلند نخند كه غم بيدار نشه

 اگه يه روز غمگين بودي، آرام گريه كن تا شادي نااميد نشه

 اگه میدونستی که چقدر دوستت دارم

 هیچوقت واسه اومدنت بارون رو بهونه نمی کردی

"رنگین کمان من"

|+| نوشته شده توسط حامد در ساعت 0:37 |

روي تخته سنگي نوشته شده بود:

 اگر جواني عاشق شد چه کند؟

 من هم زير آن نوشتم:

بايد صبر کند

 براي بار دوم که از آنجا گذر کردم

 زير نوشته ي من کسي نوشته بود

 اگر صبر نداشته باشد چه کند؟

 من هم با بي حوصلگي نوشتم

 بميرد بهتر است

 براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم

 انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد

 اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم...

|+| نوشته شده توسط حامد در ساعت 15:52 |

 

بچه که بودم فقط بلد بودم تا 10 بشمرم

 نهايت هر چيزي برام همين 10 تا بود

 از بابا بستني که مي خوا ستم10 تا مي خواستم

 مامانو 10 تا دوست داشتم

 خلاصه ته دنيا همين 10 تا بود واسم

و اين 10 تا خيلي قشنگ بود

 حالا نمي دونم که دنيا چقدره؟

 نهايت دوست داشتن چندتاست؟

 ده تا بستني هم کفافمو نمي ده

 خيلي هم طمعه کار شده ام

 اما مي خوام بگم دوستت دارم

 مي دوني چقدر؟

 به اندازه همون ده تاي بچگي!

|+| نوشته شده توسط حامد در ساعت 12:35 |

                  

 

بي تو اينجا نا تمام افتاده ام

پخته اي بودم که خام افتاده ام

گفته بودي تا که عاقلتر شوم

آه ، مي خواهي مگر کافر شوم

من سري دارم که مي خواهد کمند

حالتي دارم که محتاجم به بند

کاشکي در گردنم زنجير بود

کاشکي دست تو دامنگيربود

من جهان را زير وبالا کرده ام

عشق خود را در تــــــو پيدا کرده ام

|+| نوشته شده توسط حامد در ساعت 15:29 |

عشق نمي پرسه تو کي هستي؟

فقط ميگه: تو ماله مني

 عشق نمي پرسه اهل کجايي؟

 فقط ميگه: توي قلب من زندگي مي کنی

عشق نمي پرسه چه کار مي کني؟

فقط ميگه: باعث مي شي قلب من به ضربان بيفته

 عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟

 فقط ميگه: هميشه با مني

 عشق نمي پرسه دوستم داري؟

 فقط ميگه: دوستت دارم

|+| نوشته شده توسط حامد در ساعت 17:42 |